تبليغاتX
نوشته های پسرک ... - گرگ ومیش

امروز به همراه دوستام رفتم فيلم گرگ و ميش ساخته قاسم جعفري كه فيلمهايي مثل بازنده و سريالهاي مسافري از هند ، خط قرمز، كمكم كن و ... را نيز او ساخته ، اين فيلم بازيگر چهره و شاخصي نداره ولي يكي از اونها رو كه  شايد بشناسيد كه تو فيلم 10 دقيقه هم بازي نكرده اميرحسين مدرسه و در كل بايد بگم اگه واقعا الافيد ، هرچي فيلم تو اين دنيا هست رو ديديد اين فيلم رو بريد ببينيد.

كارگردان ادعا كرده كه من اين فيلم رو برگرفته از كتاب كيمياگر پائلو كوئيلو ساختم بنده خدا اگه پائلو كوئيلو بفهمه ... خود كشي مي كنه!!! مثلا خواننده فيلم هم بنيامين بود كه كلا 30 ثانيه وسط فيلم و تيترا‍ژ آخر فيلم رو خوند؛ فكركنم محسن يگانه بيشتراز بنيامين صداش پخش شد .

 

ما (من و دوستام ) كه به سينما رفتيم شايد 40نفر هم تو سينما نبودند و وسط فيلم هم 6-5 نفري از سينما زدند بيرون و آخراي فيلم مانند استاديوم ها كه طرفداران تيم بازنده از استاديوم زودتر مي رند بيرون تماشاچي هاي فيلم زدند بيرون و پشت سرشون رو هم نگاه نكردند. ما هم هركدام نفري 1500 تومان ناقابل درجيب قاسم جعفري كرديم به عبارتي در كل 6000 تومان به غير از هزينه تنقلات پياده گشتيم.

- داستان فيلم(از نظر من)  :

دو خواهر كه پدر مادر خود را در زلزله رودبار از دست دادند در شمال كشور زندگي مي كنند ، روزي خواهر بزرگتر پسر جواني را كه راه خود را گم كرده به خانه خود مي آورد و روز بعد  پسر مي رود ولي با خوردن اكس و مواد مخدر دوباره به خانه دو خواهر باز مي گردد خواهر كوچكتر را مورد آزار خود قرار مي دهد و سپس خواهر كوچكتر خودكشي مي كند و خواهر بزرگتر به دنبال پسر به بندر عباس مي رود تا او را بكشد و در راه با يك دختر آشنا مي شود در ادامه نيم ساعتي سر كار هستيد و آهنگ بنيامين هم گوش ميديد و چند شهر ايران را مشاهده مي كنيد و در آخر فيلم هم خواهر بزرگه با اون دختره به راه راست پي مي برند و مي شوند خانم آرين خودمون!!!! و در آخرآخر هم اون پسره كه خيلي بد بوده رو يه خانوم جنوبي ميزنه ميكشه و اينجوري به سزاي بدش ميرسه و اون دختره هم به آرزوش كه ديدن دريا بوده مي رسه و در آخر هم دوباره بنيامين مي خونه ....

پايان 

- داستان فيلم ( اين قسمت رو از كاتالوگ فيلم برداشتم )‌ : 

گرگ و ميش روايت زندگي و سفر دختري است به نام ساره ، ساره شايد همچون شخصيت چوپان پائلو كوئيلو در كيمياگر باشد كه در پي رسيدن به افسانه شخصي خود ، پا به دنياي پر رمز و راز نشانه هاي الهي مي گذارد.او در طول سفر به موانعي برمي خورد كه مي خواهند او را درخود غرق كنند ولي او در ميان اين شكنجه هاي روحي است كه راه خود را مي يابد.زيرا معتقد است پيچ و خمهاي راه مهم نيستند،بلكه تنها اين هدف است كه همواره ثابت است،هنگامي كه نمي توان به عقب برگشت تنها راه فرونرفتن در باتلاق شيطان، جستجوي بهترين راه براي به پيش رفتن است ، آري هميشه سياهترين هنگامه شب ، قبل از طلوع آفتاب است ، طلوعي كه قبل از شروع آن لحظه اي به نام گرگ و ميش وجود دارد .....

آنگاه طی میکند گرگ و میش را برای عبور از تاریکی و رسیدن به نور .
اما حقیقت را نه در تاریکی می یابد و نه در نور ، بلکه حقیقت همان راه است ، ساره در گرگ و میش به حقیقت میرسد . او با سلاح خشم و نفرت آغاز کرد ولی با قلبی دگرگون شده شروعی دوباره را در مسیری تازه یافت .

چند نكته :

1-       اين خواهر وسط جنگل كلبه دارند ولي برق دارند ، ماهواره دارند ، كامپيوتر هم دارند!!!!

2-       -خواهر بزرگه براي رسيدن به پسره دو روز وقت داره ولي يه هفته طول مي كشه تا برسه !!!

راستي يه خبر يه دستشوي تو شهر به علت جمع شدن گاز گوگرد و بسته بودن راه فاضلاب منفجر شده و 9 نفر رو هم راهي بيمارستان كرده!!!!!

 

نوشته شده توسط پسرک در ساعت  | لینک  |